مقوله «خوش بختی» از مسائل بنیادین و پرسش های دیرینه بشری به شمار می آید که با ابعاد گوناگون زندگی بشر پیوند دارد و لذا از زوایای گوناگونی بررسی شده است. در دوران جدید برخی از متفکران، از جمله جان لاک، این موضوع را بررسی کرده و با مشکلات آن دست و پنجه نرم کرده اند. جان لاک در این راه با مسائلی هم چون لذت و آلام بشری، اصول اخلاقی، عقلانیت رفتاری و معیار نیک و بد و هم چنین اجتماع، نهادهای دینی، حکومت و قانون روبه رو بود. او، ضمن ترکیب روایتی طبیعت گرایانه با روایتی دینی و اخلاقی، به رفع موانع و حل تعارض های خوش بختی در حیطه حیات جمعی بشر پرداخت و بر عقلانیت، تساهل، قانون، و حکومت مدنی تاکید داشت. در پژوهش حاضر به واکاوی و بازسازی تلاش لاک برای تحلیل خوش بختی و حل تعارض های آن در انگاره و عمل اجتماعی می پردازیم.